close
تبلیغات در اینترنت
ایران توپ
loading...

نکات مهم زندگی

مدیر بازدید : 131 چهارشنبه 23 تير 1395 نظرات ()
. ترسناك ترین جاى جهان ذهن شماست. . عمل باشید نه عكس العمل، صدا باشید نه انعكاس صدا. . مراقب بدن خود باشید ، زیرا تنها جایى است كه تا آخر عمر در آن زندگى مى كنید. . اجازه ندهید رفتار دیگران آرامش درونى شما را بهم بزند. . آرزو كردن براى اینكه جاى شخص دیگرى باشید، یعنى نادیده گرفتن خودتان. . ارزش شما با رفتار دیگران با شما ، تعیین نمى شود. . اگر كسی كار اشتباهی انجام داد ، همه خوبی هایش را فراموش نكنیم. . قهرمان بودن یعنى ایمان به خود، وقتى دیگران به شما اعتقادى ندارند. . كسانى كه در گذشته زندگى مى كنند ، آینده خود را محدود مى كنند. . هیچ یك از ما برنده یا بازنده به دنیا نیامده ایم، انتخاب كننده به دنیا آمده ایم.

داستان کوتاه 37

مدیر بازدید : 123 چهارشنبه 23 تير 1395 نظرات ()

#داستانک

 

جوانک شاگرد بزاز ، بی خبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده . او نمی‏دانست این زن زیبا و متشخص که به بهانه ی خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می‏کند ، عاشق و دلباخته ی اوست ، و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا برپاست.

یک روز همان زن به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی‏ جدا کردند ، آنگاه به عذر اینکه قادر به حمل اینها نیستم ، و اینکه پول‏ همراه ندارم ، گفت: " پارچه‏ها را بدهید این جوان بیاورد ، و در خانه‏ به من تحویل دهد و پول بگیرد."

 

مقدمات کار قبلا از طرف زن فراهم شده بود، خانه از اغیار خالی بود ، جز چند کنیز اهل سر ، کسی در خانه نبود. محمد بن سیرین - که عنفوان جوانی را طی می‏کرد و از زیبایی بی بهره نبود - پارچه‏ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد ، در از پشت بسته شد.

ابن سیرین به داخل اطاقی مجلل راهنمایی گشت. او منتظر بود که خانم هر چه زودتر بیاید، جنس را تحویل بگیرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجامید. پس از مدتی پرده بالا رفت. خانم در حالی که خود را هفت قلم آرایش کرده بود، با هزار عشوه پا به درون اطاق‏ گذاشت.

 

ابن سیرین در یک لحظه ی کوتاه فهمید که دامی برایش گسترده شده ؛ ‏خواهش کرد ، فایده نبخشید. گفت چاره‏ای نیست باید کام مرا بر آوری. و همین که دید ابن سیرین در عقیده خود پا فشاری می‏کند ، او را تهدید کرد ، گفت: "اگر به عشق من احترام نگذاری و مرا کامیاب نسازی، الان فریاد می‏کشم و می‏گویم این جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است که‏ چه بر سر تو خواهد آمد."

 

موی بر بدن ابن سیرین راست شد. از طرفی ایمان و عقیده و تقوا به او فرمان می‏داد که پاکدامنی خود را حفظ کن. از طرف دیگر سر باز زدن از تمنای آن زن به قیمت جان و آبرو و همه چیزش تمام می‏شد. چاره‏ای جز اظهار تسلیم ندید. اما فکری مثل برق از خاطرش گذشت. فکر کرد یک راه‏ باقی است ، کاری کنم که عشق این زن تبدیل به نفرت شود و خودش از من‏ دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگی حفظ کنم ، باید یک‏ لحظه آلودگی ظاهر را تحمل کنم.

به بهانه قضاء حاجت ، از اطاق بیرون‏ رفت، بعد از کمی با سر و صورت و لباس آلوده از دستشویی برگشت ؛ و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد ، روی درهم کشید و فورا او را از منزل خارج کرد. محمد خود را به نزدیکی آب روانی رساند و خود را شست ، تنش برای همیشه بوی عطری بر خود گرفت که از هرجا که عبور می کرد همه متوجه می شدند که محمد ابن سیرین از اینجا گذشته است. آری محمد با این نقشه پای بر نفس خویش نهاد و پوزه ی شیطان را به خاک مالید و از مهلکه نجات یافت.

 

محمد، همان ابن سیرین معروف است که به تعبیرکننده ی خواب مشهور است. بزرگان و عارفان گویند هرکه بر شهوت خویش غلبه کند خداوند چون حضرت یوسف بر او علم خواب گزاری عطا نماید. و او نیز یکی از همان مردان بزرگ و وارسته است.

 

راستی ما اگر جای او بودیم چه می کردیم؟!

 

داستان کوتاه 36

مدیر بازدید : 107 سه شنبه 22 تير 1395 نظرات ()

اگر تنها ۵ دلار (۱۸۰۰۰تومان ) بودجه شما باشد و زمان محدود برای افزایش بودجه و به حداکثر رساندن پول خود داشته باشید چکار را آغاز خواهید کرد ؟

لطفا تنها با تفکر به فکر پاسخی برای این پرسش باشید …

لحظه ای فکر کنید سپس متن زیر را با دقت بخوانید!!!

 

شاید جواب بسیاری از افراد دستفروشی باشد . شاید هر کسی با توجه به علاقه خود به سوال جواب دهد و بسیاری بگویند هیچ کاری نمیتوان کرد …

این آزمایش در یکی از دبستانهای آلمان انجام شد و دانش آموزان را به چند گروه تقسیم کردند و به هر گروه ۵ دلار دادند و گفتند دو هفته برای افزایش پول خود زمان دارید؛ در پایان نتیجه و استراتژی شما مورد بررسی قرار میگیرد …

 

بعد از اتمام دو هفته دانش آموزان با مبالغی در دست آمدند … گزارش ها به این صورت بود . گروهی ۵ دلار را به خرید دستمال و تمیز کردن ماشین ها اختصاص داد … گروهی اقدام به دستفروشی کرد … گروهی به فروش گل اقدام کرد … هر یک از این گروه ها تنها ضریب کمی از پول خود را افزایش دادند … اما گروهی دیگر که برنده مسابقه شد این سیاست را در پیش گرفتند که آنها با چند روزت حقیق دریافتند که در یکی از رستوران های بزرگ و شلوغ شهر افراد پولدار دقایق زیادی را با اعضای خانواده در صف می ایستند و از این بابت ناراحتند . از این رو آن دانش آموزان با دریافت نوبت و گذراندن دقایقی و فروش نوبت خود به افراد انتهای صف مبالغی را از خانواده ها دریافت نمودند و خانواده ها با رضایت کامل نوبت آنها را خریداری می نمودند.

جالب اینجاست که خانواده ها تمایل بیشتری به خرید نوبت از دخترها بودند و مبالغ بالاتری را به آنها میدادند، بنابراین پسر ها تصمیم گرفتند نوبت خود را به دختر های هم گروهی بدهند تا دختر ها بعد از فروش نوبت خود، نوبت پسر ها را نیز بفروشند . بدین صورت آنها توانستند با کمترین زحمت بودجه خود را دست نخورده ده ها برابر کنند.

 

از این استراتژی درمیابیم گاهی برای خلق موقعیت و شروع به کار نیاز است دارایی های خود را نادیده گرفت و محدودیت ها را کنار زد تا دنیایی از ایده و خلاقیت پیش روی ما قرار گیرد … بدون شک ۵ دلار محدودیتی بود که در ذهن همه رقم خورد و تنها به فکر کارهایی با خرج ۵ دلار میافتیم و تنها میتوانیم ضریبی از آن را افزایش دهیم در حالی که با کنار گذاشتن آن دریچه فکرمان به روی ایده های جدید باز میشود.

داستان کوتاه 35

مدیر بازدید : 115 سه شنبه 22 تير 1395 نظرات ()

#طنز

 

زن ایستاده بود جلوی آینه و خودشو نگاه می کرد. مرد نشسته بود روی لبه تخت و همسرش را تماشا میکرد. از آنجایی که تولد زنش نزدیک بود ازش پرسید: کادو تولد چی دوست داری برات بگیرم عزیزم؟ زن گفت: دلم میخواد دوباره هشت سالم بشه! در صبح روز تولد، مرد به آشپزخانه رفت و برای همسرش یک کاسه بزرگ زیبا کورن فلکس آورد که برای صبحانه اش بخوره و سپس او را به شهر بازی برد.

چه روزی!!! اونا سوار همه بازیهای تو پارک شدند! اسلاید مرگ، دیوار ترس، فریاد غلتک و.. همه چیز!!!

 

پنج ساعت بعد اونا از پارک اومدن بیرون. کاملا گیج و مبهوت! سرشون گیج می رفت و معده شون آشوب شده بود. سپس شوهر زنشو برد مک دونالد و یک بیگ مک و سیب زمینی سرخ کرده بزرگ و نوشیدنی شکلاتی براش خرید.

بعد اینها، زنش را به برد به سینما و اونجا هم براش ذرت بو داده، نوشابه گازدار، آب نبات مورد علاقش و… خرید! چه ماجراجویی شگفت آوری! در نهایت اونها رفتن خونه و کاملا خسته سقوط کردن تو تختخواب!

مرد به همسرش لبخند زد و عاشقانه ازش پرسید: “خب عزیزم، از اینکه دوباره مثل ۸ساله ها زندگی کردی چه احساسی داری؟”

زن به آرامی چشماشو باز کرد و گفت: “من منظورم سایز لباسهام بود که دوست دارم مثل ۸سالگیم باریک و رو فرم باشم احمق دوست داشتنی من!!!”

 

نتیجه اخلاقی این داستان: مردها حتی اگر به حرف زنهاشون هم گوش بدن، هیچوقت منظور اونارو درک نمیکنن و عمرا هم بتونن درک کنن و همیشه خانما یه چیزی میخوان که امکانش نیست.

گروه های تلگرام جدید

مدیر بازدید : 117 دوشنبه 21 تير 1395 نظرات ()

👥آرامش شبم

https://telegram.me/joinchat/CUzI6D6xSSXt__QqDYv4Bg

👥ماندگار

https://telegram.me/joinchat/DeqOFz81s6SYyYffzKe8rA

👥قزوین

https://telegram.me/joinchat/C9MQRT-FHz9uWKkK69dp6g

👥بچه لاهال

https://telegram.me/joinchat/BItHpT7jJOgEp7fqs-K4JQ

👥دخیا جوین بدن(مدیر غزل)

https://telegram.me/joinchat/Cd9Yoj9BagRAc6Mu40Zgiw

👥کلبه چت و متن

https://telegram.me/joinchat/BptPmQiB9Ybk914yRp_fmw

👥پرشین

https://telegram.me/joinchat/Bunv0j91XRf6jrb3AOfU8Q

👥اهنگ و موزیک درخواستی

https://telegram.me/joinchat/BOCyJD5A1YxoDliRgEs--A

👥بکس بحال

https://telegram.me/joinchat/Di0Fnj7dG8BwylPIGs8FNw

👥دورهمی

https://telegram.me/joinchat/BWHRdD8gCgdjS8AjOn_pjw

👥عکس فیلم

https://telegram.me/joinchat/BWHRdD9EYp44p-9COcj4Lw

👥گپ واس ماس

https://telegram.me/joinchat/DfIXfj7m7QmxF87nG4UFQw

👥همه خوبان

https://telegram.me/joinchat/C7IJ0T6weVCltLzHdKeRzQ

👥عکس فیلم

https://telegram.me/joinchat/BwXLYD6od8QdvkdRH4U3ag

👥گروه هواداران پرسپولیس

https://telegram.me/joinchat/BGFcFD75zGM2AsB-QHwabA

👥پر پر

https://telegram.me/joinchat/DdqABj9RM5Lfg17CEUDysg

👥بکس مشهد

https://telegram.me/joinchat/C2UfjD8upmRLIq9ZSwSCPA

➖➖➖➖

تعداد صفحات : 738

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟