loading...
داستان کوتاه
مدیر بازدید : 185 دوشنبه 08 مهر 1398 نظرات (0)

پسری یه دختری رو که توی یه سی دی فروشی کار میکرد خیلی دوست داشت اما به دخترک در مورد عشقش

هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از

یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به ا

تاق پسر برد…

دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد…

میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 327
  • آی پی دیروز : 434
  • بازدید امروز : 442
  • باردید دیروز : 659
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 2,443
  • بازدید ماه : 7,463
  • بازدید سال : 81,337
  • بازدید کلی : 5,118,851
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت